به نامش...
منو کمی درک کن...
کافیست چشمهایت را ببندی....
همین...
عصای سفید...
ســــلام آسـمـونی تـریـن آرزو
سلام حسرت دستهای حریصم
من از خونه ای که منو جا گذاشتی
با دست خودم نامه رو می نویسم
دلـــم نیست با نامه چیزی بگم
میخوام با صدات روزمو شب کنم
یه دنیا دلِ تنگ دارم ، یه جفت آرزو
میـخـوام ایـنـو با تو مرتب کـنـم
بـخـنـد ، پشت لـبـخـنـد تو جاییه
که من طعم آرامش و می چشم
یه جایی پر از چشم تو ، چشم من
اگه شد برات عکسـشو می کشم
به جز دور و اطراف من هرچی هست
به لطف خــــدا کامـلا رنـگـیـه
هنوزم پر از خالی ام مثل قبل
فقط هرچی اینجاست دل تنگیه
از اون روزی که دوری از دست من
به پـیـراهـنـت اکـتـفـا می کنم
هوای تو می پیچه توی اتاق
منم دکمه ی اونو وا می کنم
عجب وحشتی داره بی تو شبا
رو این تخت و این خونه بی چراغ
من از کل دنیا هـمـین سـهـمـمه
دوتا چشم کور و من و این اتاق
بـریـل می نویسم برات اینهمه
از این چشم بی سوی بی قافیه
تو نـیـسـتی بـبـیـنـی نمی بـیـنـمـت !
هـمـیـنـم بـخـونی برام کافـیـه
چتر وارونه...
توی دلت میگی این مرد دیوونه اس
وقتی توی دستم این چتر وارونه اس
وقتی کنار تو سرگرم بارونم
وقتی که می خندی ، وقتی که داغونم
احساسم از چشمات یک حرف کم داره
اما نه وقتی که چشمات می باره
زیر نم بارون لحن نگات خاصه
باید یکی باشه این لحن و بشناسه
این فرصت از چشمات واسم همه چیزه
حالم بدون تو بازم غم انگیزه
تا معجزه داره بارون تو بیراهه
ایمان بیار این حس ، با عشق همراهه
ایمان بیار پیشت این مرد دیوونه اس
وقتی توی دستم این چتر وارونه اس
من از چشمهایی می نویسم که جمال خدا را در آن دیدم...
شب قدر من موهای توست
آنجایی که خودآ مثل همیشه خودش می آید و ایمان می آورم....
تو بت نیستی...
خدا هم نیستی...
اما می پرستم چشمانی را که خدا را آنجا می بینم...
زیر باران بی چتر
باتو
زندگی یعنی این
آبـــــــــــا عابدین